[صفحه اصلی ]   [Archive] [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره نشريه :: آخرين شماره :: تمام شماره‌ها :: جستجو :: ثبت نام :: ارسال مقاله :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
اطلاعات نشریه::
آرشیو مجله و مقالات::
برای نویسندگان::
برای داوران::
ثبت نام و اشتراک::
تماس با ما::
تسهیلات پایگاه::
بایگانی مقالات زیر چاپ::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..

جستجو در مقالات منتشر شده


2 نتیجه برای علامی

دکتر ذوالفقار علامی، رقیه موسوی،
دوره 1، شماره 3 - ( 6-1395 )
چکیده

کهن‌الگوها، بن‌مایه‌های جهانی و مشترکی هستند که به صورت میراث بشری از نسلی به نسلی دیگر منتقل شده و در ضمیر ناخودآگاه جمعی انسان جای گرفته‌اند و برای رسیدن به مرز خودآگاهی به صورت نمادهای گوناگون نمود می‌یابند. این تصاویر خاص که در اسطوره‌های ملل تکرار می‌شوند، با وجود فاصلۀ زمانی و مکانی زیاد، معمولاً معنای مشترک و نقش مشابه دارند. هدف مقالۀ پیش رو که با روش تحلیلی- توصیفی انجام‌شده، مقایسۀ نمادهای کهن‌الگویی در شعر «مسافر» از سهراب سپهری و داستان شازده کوچولو از آنتوان دو سنت اگزوپری و دادن پاسخ به این پرسش‌هاست:1)تصاویر دایره تعالی چگونه و در قالب چه مفاهیمی در شعر «مسافر» و داستان شازده کوچولو نمود یافته است؟2)این دو شاعر و نویسنده با استفاده از نمادهای (دایره، درخت، کوه و آب)، چه هدفی را دنبال کرده‌اند؟ نتیجۀ بررسی نشان می‌دهد که نمادها ارتباط مستقیم با ناخودآگاه این دو هنرمند دارد و اندیشۀ عرفانی و دینی این دو در زبان رمزی آن‌ها خلاصه‌شده و نقوش نمادین، خواننده را به نگرش عارفانه و معنوی آنان سوق می‌دهد، نگرشی که با وجود تفاوت‌های ضمنی در توصیف نمادها، همگی به یک هدف مشترک منتهی می‌گردند. یکی از مهم‌ترین کاربردهای کهن‌الگوها، رها شدن در مسیر خودشناسی و عرفان است و مهم‌ترین بخش تعقل، یعنی مراقبۀ دینی، در حقیقت مسیر دایره‌واری است که اهداف غایی سلوک را در ناخودآگاه بشری نشان می‌دهد. نکته‌ای که ریشه در درک درست نمادهای درونی و کهن‌الگوها دارد.


خانم فاطمه سعیدفر، دکتر ذوالفقار علامی،
دوره 2، شماره 1 - ( 9-1396 )
چکیده

این مقاله می‌کوشد ارتباط طنز با روایت را در سه حوزه موقعیت روایی، پیرنگ و نحو روایی، در داستان «طبل»، از مجموعه قصه‌های مجید، نوشته هوشنگ مرادی کرمانی، بررسی نماید. این موضوع ازآن‌جهت اهمیت دارد که طنز از ویژگی‌های مهم ادبیات کودک و جزو سبک نوشتاری هوشنگ مرادی کرمانی است؛ به همین دلیل، کاربرد طنز نیز در داستان «طبل» ویژگی فرعی تلقی نمی‌شود، بلکه در تمامی جنبه‌های روایت خود را نشان می‌دهد؛ تا جایی که ساختار معمول روایت، تحت تأثیر آن دچار تغییراتی می‌شود. رویکرد این مقاله، روایت شناسی مکتب پاریس است. بر اساس نتایج پژوهش، تقابل اغراق‌آمیز میان دنیای نوجوانی مجید و دنیای بزرگ‌سالی، هسته اصلی داستان است و با توجّه به آن در ساختار اصلی پیرنگ و نحو روایی و موقعیت‌های روایی تغییراتی هماهنگ با این تقابل روی می‌دهد از میان سه عنصر بررسی‌شده، دگرگونی در پیرنگ بیشترین هماهنگی را با طنز پیدا کرده است. در این داستان، طنز کمک می‌کند تا ناخوشایندی غلبه دیگران بر مجید کمتر به نظر آید و همچنان خواننده نوجوان، دنیای نوجوانی را در مرکز توجّه تصوّر کند.



صفحه 1 از 1     

فصلنامه مطالعات نظریه و انواع ادبی Journal of Studies on Literary Theory and Genres
Persian site map - English site map - Created in 0.32 seconds with 27 queries by YEKTAWEB 3730