جستجو در مقالات منتشر شده


19 نتیجه برای جغرافیا

عبدالله سیف، ملیحه محمدی ،
دوره 1، شماره 1 - ( 7-1389 )
چکیده

در ژئومرفولوژی برای تفکیک و شناسایی واحدهای شکلی ، روش‌های متفاوتی وجود دارد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها روش مبتنی بر نظریه سلسله مراتبی است. هدف اصلی در این مقاله شناسایی و تفکیک واحدهای شکلی زمین در پلایای گاوخونی و نمایش آن‌ها بر روی نقشه ژئومرفولوژی براساس روش سلسله مراتبی است. برای تهیه نقشه ژئومرفولوژی، ساخت لایه‌های رقومی از جمله نقشه‌ی واحدهای شکلی مناظر، نقشه‌ی اطلاعات مواد مادری، واحد شکلی زمین‌نما و واحدهای ارضی ضروری است. در این راستا با تکیه بر قابلیت سیستم اطلاعات جغرافیایی و سنجش از دور واحدهای ژئومرفیک منطقه‌ی مطالعاتی تفکیک و شناسایی شده؛ سپس براساس روش سلسله مراتبی روی نقشه ژئومرفولوژی نمادین گردید. پایگاه اطلاعاتی منطقه شامل نقشه‌های میان مقیاس توپوگرافی (1:25000، 1:50000)، نقشه زمین‌شناسی و تصویر ماهواره‌ای لندست 7 سنجنده ETM و... می‌باشد. طبق نتایج به دست آمده در این تحقیق، پلایای گاوخونی یک چشم‌انداز ژئومرفولوژی است. این چشم‌انداز متشکل از واحدهای شکلی مناظر، زمین‌نما و واحدهای ارضی است. با تهیه نقشه ژئومرفولوژی و شناخت واحدهای شکلی می‌توان گام مؤثری جهت ارزیابی قابلیت ارضی و شناخت مسایل مربوط به مدیریت محیط در سطح قلمروهای ژئومورفیک؛ از جمله منطقه مطالعاتی برداشت. هم‌چنین قابلیت سیستم اطلاعات جغرافیایی و سنجش از دور می‌تواند برای رسیدن به اهداف این تحقیق مفید باشد.
سیـد جواد خاتمی، سیـده سمیه خاتمی،
دوره 2، شماره 5 - ( 7-1390 )
چکیده

با توجه به پیشرفت علوم مختلف در بین مسلمانان و نیاز ما به دانستن علومی که بتواند قرآن را هرچه بیشتر در تمام جوانب زندگی کار بردی کند، لازم است توجه خاصی به رشته‌های مختلف قرآنی و گسترش آن‌ها در خارج صورت گیرد که از جمله آن‌ها می‌توان علم جغرافیا را نام برد. که در قرآن ارتباط بسیار زیادی با این علم مشاهده می‌شود و از آن طریق می‌توان پیام‌های فراوانی را گرفت. این مقاله بیانگر گوشه‌ای از این ارتباط عمیق می‌باشد و نگاهی دارد به منطقه‌ای بی‌نظیر در طول تاریخ به نام «احقاف»، که پس از بررسی موقعیت جغرافیایی و ذکر خصوصیات مردمی که در آن زندگی می‌کرده‌اند، به بیان اهمیت موقعیت جغرافیایی این منطقه در قرآن پرداخته و پیام‌های آن را منتقل می‌نماید، ازاین جهت پس از بیان نظرات مطرح شده بیان می‌دارد که نظر صحیح‌تر آن است که نام احقاف (به معنی ماسه زار و ریگزار) بعد از وقوع اتفاقاتی بر این سرزمین نهاده شده است و بعد از نزول عذاب مورد توجه قرار گرفت، هر چند ممکن است قبل از این واقعه نیز تپه‌های شنی در آن‌جا موجود بوده و این امر وقوع عذاب از طریق ماسه و شن را برای ما منطقی‌تر جلوه می‌دهد. نکته قابل توجه آن است که سرزمین احقاف از استعدادهای طبیعی و مواهب خدادادی زیادی برخوردار بوده که حضرمی‌ها و قوم عاد در آن‌جا ساکن بوده‌اند که بدلیل شرک آوردن و استکبار ورزیدن و نافرمانی پیامبر خدا گرفتار عذاب الهی گشتند که بقایای اجساد آن‌ها در عمق دوازده متری تپه‌های ماسه‌ای آن سرزمین در دوران امامت امام کاظم (علیه‌السلام) و نیز در اواخر قرن بیستم کشف گردیده است. با این بیان روشن می‌گردد که خداوند نام احقاف را برای ما انسان‌ها بیان می‌دارد تا ما را به یاد صحرای کویر و شنزاری بیندازد و این سؤال برای ما ایجاد شود که مگر این سرزمین چگونه بوده است که خداوند از آن با نام احقاف نام برده، این مقاله در پی تشریح اهمیت هرچه بیشتر این منطقه و پیام‌های قرآنی آن می‌باشد، امید است که با ارائه آن گوشه‌ای از زحمات جغرافیدانان مسلمان دوره‌های مختلف بیان شده و از آن‌ها تقدیر شود.
اصغـر ضــرابـی، رسول حیدری سورشجانی،
دوره 2، شماره 5 - ( 7-1390 )
چکیده

شهرهای مناطق خشک دارای ویژگی‌های خاصی چون: مهاجرت، افزایش نسبی رشد جمعیت شهری، پدیدهی‌ ماکروسفالی، کمبود منابع، شکنندگی محیط، نارسایی زیرساخت-ها و ارتباطات و ... می‌باشند. بررسی توزیع اندازه‌ی شهرهای مناطق خشک همانند سایر مناطق جغرافیایی کشور با روش‌های کمی و سنتی همانند هم انجام می‌پذیرد. از جمله این روش‌ها استفاده از مدل‌های زیپف و تعدیل شده بهفروز است که کاملاً مبنایی ریاضی و پوزیتیویستی دارند. این مدل‌ها بدون توجه به ماهیت منطقه‌ای و ویژگی‌های جغرافیایی از فقدان عوامل کیفی در بررسی سیستم شهرهای هر منطقه می‌پردازند و به شکل مونتاژ برای همه‌ی مناطق بدون توجه به افتراق جغرافیایی آنان بکار می‌روند. در این تحقیق سعی بر آن بوده است که مدلی بومی و بدیل که با روش کیفی ـ کمّی تهیه شده است جایگزین مدل‌های مذکور گردد. مدل بومی بر اساس تقسیم استان یزد به 6 زیر ناحیه تهیه شده که برای شهرهای زیر نواحی با ملاک قرار دادن جمعیت همه‌ی شهرها، جمعیت پیشنهادی ارائه می‌دهد. در پایان بر اساس نتایج مدل بومی، پیشنهادات مناسب و کارآ برای تعدیل توزیع اندازه شهرها آورده می‌شود.
ابـوالقـاسم امیـراحمدی، زکیه آب باریکی ، مجید ابراهیمی،
دوره 2، شماره 6 - ( 10-1390 )
چکیده

یکی از راه‌های مناسب برای جلوگیری از آلودگی آب‌های زیرزمینی، شناسایی مناطق آسیب‌پذیر آبخوان و مدیریت کاربری اراضی است. در این تحقیق با توجه به ویژگی‌های هیدرولوژی و هیدروژئولوژی منطقه‌ی مورد مطالعه‌، آسیب‌پذیری آبخوان در برابر عوامل آلاینده، پهنه‌بندی شده است. برای این منظور از مدل دراستیک و سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) برای پردازش و تجزیه و تحلیل کیفی آبخوان استفاده شده است. در مدل دراستیک از مشخصه‌های موثر در ارزیابی آسیب‌پذیری آبخوان آب زیر زمینی شامل عمق سطح ایستابی‌، شبکه‌ی تغذیه‌، جنس آبخوان‌، نوع خاک‌، شیب توپوگرافی‌، مواد تشکیل‌دهنده‌ی منطقه غیر اشباع و هدایت هیدرولیکی مورد استفاده قرار گرفته که به صورت هفت لایه در نرم افزار ArcGis تهیه شدند و با وزن دهی و رتبه‌بندی و تلفیق هفت لایه فوق، نقشه‌ی نهایی آسیب‌پذیری آبخوان نسبت به آلودگی تهیه گردید. با انطباق یون نیترات بر روی نقشه‌ی نهایی دراستیک مشخص شد که کلیه نقاطی که دارای نیترات بالا هستند‌، در محدوده‌ی آلودگی زیاد قرار گرفته‌اند که دقت و صحت مدل را مورد تایید قرار می‌دهد. با توجه به نقشه‌ی پهنه‌بندی بدست آمده حدود 2/23 درصد از منطقه مورد مطالعه در محدوده آسیب‌پذیری خیلی کم‌، 4/21 درصد آسیب‌پذیری کم‌، 38/17 درصد آسیب‌پذیری متوسط ،43/25 درصد آسیب‌پذیری زیاد و 59/12 درصد در محدوده آسیب‌پذیری خیلی زیاد قرار می‌گیرد. ﻧﺘﺎﯾﺞ اﯾﻦ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻧﺸﺎن می‌دهدﮐﻪ ﻣﯿﺰان آﻟﻮدﮔﯽ و ﭘﺘﺎﻧﺴﯿﻞ آﻟﻮدﮔﯽ آﺑﺨـﻮان بسیار ﺑـﺎﻻ ﺑـﻮده ﮐـﻪ اﯾـﻦ ﻣﺴـﺌﻠﻪ ﺗﻮﺟـﻪ و ‬ﻣﺮاﻗﺒﺖ آﺑﺨﻮان داورزن را ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺮاﺟﻊ ذﯾﺼﻼح اﯾﺠﺎب می‌کند.
مهدی اسدی، دکتر علیرضا انتظاری، مهندس الهه اکبری،
دوره 4، شماره 14 - ( 12-1392 )
چکیده

محدودیت ذخایر انرژی فسیلی در جهان و افزایش سطح مصرف انرژی، همواره بشر را برای جایگزین کردن منابع انرژی جدید به چالش کشیده است. در این بین، باد به عنوان یکی از مظاهر انرژی‌های نو از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. منطقه شمال شرق ایران با توجه به وضعیت توپوگرافی و موقعیت نسبی خود یکی از مناسب‌ترین مکان‌ها برای احداث مزارع بادی می‌باشد. لذا، در این پژوهش برای تعیین مکان‌های مناسب جهت احداث مزارع بادی در استان‌های خراسان رضوی و شمالی، معیارها و زیر معیارهای مختلفی مد نظر قرار گرفت و با توجه به اهمیت تلفیق اطلاعات، فرآیند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) برای وزن‌دهی به لایه‌ها انتخاب و به کمک نرم‌افزار Expert choice پیاده‌سازی گردید. از نرم‌افزار Arc GIS، به منظور تحلیل فضایی و همپوشانی لایه‌ها استفاده شد. پس از تجزیه و تحلیل اطلاعات، استان‌های خراسان رضوی و شمالی از نظر قابلیت احداث مزارع بادی به چهار سطح عالی، خوب، متوسط و ضعیف تقسیم گردیدند. در نهایت نتایج حاصل نشانگر آن است که سیستم اطلاعات جغرافیایی به عنوان یک سیستم حمایتی تصمیم-گیری، می‌تواند هم در آماده‌سازی داده‌ها و هم در مدل کردن اولویت‌ها و نظرات کارشناسان در رابطه با عوامل مختلف بسیار کارآمد باشد و طراحان را در انتخاب مکان مناسب جهت احداث مزارع بادی یاری کند. در این تحقیق، 7 منطقه با اولویت احداث مزارع بادی، با در نظر گرفتن همپوشانی و انطباق نقشه‌های محدودیت و مکان‌یابی، مساحت مناطق دارای اولویت، شرایط اقلیمی و نیز بازدید میدانی تعیین گردیدند که این مناطق به ترتیب، تربت جام، گلمکان، نیشابور، سبزوار، بجنورد و فردوس می‌باشند.
محمدسعید نجفی، علی اکبر رسولی، غدیر عشورنژاد، کامل آذرم،
دوره 4، شماره 15 - ( 3-1393 )
چکیده

امروزه دانه‎های روغنی پس از غلات دومین ذخایر غذایی جهان را تشکیل داده و کلزا سومین منبع تأمین روغن نباتی در جهان بشمار می‎رود. به دلیل دخالت عوامل و فراسنج های متعدد، تعیین مقدار دقیق تناسب هر عرصه از سرزمین برای کشت این محصول دارای پیچیدگی زیادی است. در این مقاله، سیستم اطلاعات جغرافیایی مبتنی بر منطق فازی، که قابلیت های متعدد آن ها در حل مسائل پیچیده مکانی به اثبات رسیده است، به منظور تصمیم‎گیری در زمینه این مساله بکار گرفته شده است. از این رو با جمع آوری کلیه نیازهای رویشی این محصول شامل فراسنج های اقلیمی مربوط به آمار ایستگاه‎های همدید و باران سنجی در سطح استان آذربایجان غربی از بدو تأسیس تا سال 1388 و داده های زمینی شامل مدل رقومی ارتفاع، کاربری اراضی و عمق خاک و روقومی سازی آن، به تعیین مناطق مستعد کشت کلزا در استان آذربایجان غربی در قالب یک سیستم استنتاج فازی پرداخته شد. نتایج پیاده سازی مدل در استان آذربایجان غربی نشان می‎دهد که حدود 41/2% در صد از مساحت کل این استان، دارای توان بسیار مناسب، 66/35 درصد دارای توان مناسب، 7/48 درصد دارای توان تاحدودی مناسب و حدود 2/13 درصد از سطح استان دارای کلاس نامناسب برای کشت کلزا می‎باشد. همچنین شهرستان‎های سردشت به عنوان مناسب‎ترین شهرستان و چالدران، نامناسب ترین شهرستان‎ها برای کشت کلزا محسوب می‎شوند. در نهایت نتایج تجزیه و تحلیل فراسنج‎ها در روش استفاده شده، نشان دهنده کارایی روش سیستم استنتاج فازی جهت مطالعات ارزیابی تناسب اراضی برای کشت محصولات زراعی مطلوب می‎باشد.
پیمان حیدریان، کاظم رنگزن، سعید ملکی، ایوب تقی زاده،
دوره 5، شماره 17 - ( 7-1393 )
چکیده

چکیده برای رسیدن به توسعه پایدار شهری و همچنین تصمیم‌گیری بهتر برای جهت‌دهی توسعه در آینده، بازبینی دائمی فرآیندهای دینامیک شهری با توجه به توسعه در گذشته و پیش‌‌بینی آن در آینده، اجتناب‌ناپذیر است. هدف پژوهش حاضر، مدل‌سازی توسعه کلان‌شهر تهران با استفاده از مدل LCM در دوره 11 ساله 1385_1374 است. برای این منظور ابتدا، معیارهای موثر در این فرآیند از سازمان‌های مربوطه جمع‌آوری، آنالیز و آماده‌سازی شدند و نقشه‌های کاربری زمین از تصاویر ماهواره لندست با ضریب کاپای 765/0 برای هر نقشه استخراج گردید. سپس با استفاده از داده‌های اتوکد سازمان نقشه‌برداری و نقشه‌های موجود (2000/1) تا ضریب کاپای 885/0 بهبود داده شدند. در مرحله بعد صحت‌سنجی نقشه‌ها و آشکارسازی تغییرات صورت گرفت. نتایج آشکارسازی تغییرات با ضریب کاپای 85/91 % نشان می‌دهد که بیش‌ترین افزایش مساحت در مناطق ساخته‌شده (68/4603 هکتار) و بیش‌ترین کاهش مساحت در زمین ‌باز (47/4561 هکتار) رخ‌ داده است. بر مبنای این تغییرات، 11 متغیر مستقل به عنوان ورودی مدل انتخاب شده و سپس، پتانسیل تبدیل کاربری و پیش‌بینی برای سال 1396، با استفاده از روش MLP و زنجیره مارکوف، مدل‌سازی شدند. مقایسه نتایج پیش‌بینی با جدیدترین داده‌های زمینی و مطالعات گذشته نشان می‌دهد که نتایج تحقیق حاضر به واقعیت‌های زمینی نزدیک‌تر است. همچنین نقشه پیش‌بینی‌شده گویای این است که بیش‌ترین میزان توسعه در سال 1396 به ترتیب در بخش‌های غرب و شرق کلان‌شهر تهران رخ می‌دهند.
لیلا مشکانی، یعقوب زنگنه،
دوره 5، شماره 18 - ( 12-1393 )
چکیده

چکیده: با وجود جایگاه خاص ایدئولوژی و اعتقادات دینی در خلق فضاهای انسانی، تحقیقات اندکی در رابطه با تحلیل پراکندگی ادیان و مذاهب و نقش مهم آن در شکل گیری فضاهای انسان ساخت در مباحث جغرافیای انسانی انجام گرفته است.در واقع در ساخت قلمروهای انسانی بیش از هر چیزی این نظام ارزشی،تفکربشری ،اخلاقیات و ایدئولوژی حاکم بر جوامع است که مؤثر واقع می شود، اما مقدم بر آن توجه به تأثیر محیط طبیعی در شکل گیری ، تکامل و گسترش این نظامات نظر برخی جغرافیایی را به خود جلب کرده است؛ به گونه ای که برخی تنها ریشه مذاهب را در شرایط محیطی جستجو می کنند. از جمله ضعف های جغرافیای انسانی در کشور ما ، نبود دیدگاه فلسفی تبیین کننده رابطه متقابل فضادر شکل گیری ایدئولوژی و تاثیر انکارناپذیر مذهب در ساخت و بازساخت فضاهای جغرافیایی می باشد.کشور ایران با توجه به قدمت تاریخی و ویژگی های خاص جغرافیایی خود، زادگاه بسیاری از افکار و ایدئولوژی ها و محل تصادم آنها می باشد.در نتیجه برای شناخت بهتر فضاهای زیست در این سرزمین به ناچار باید بادیدی وسیع و به دور از تعصب، رابطه محیط طبیعی را با مجموعه ارزش هایی که تحت عنوان ادیان و مذاهب از آن یاد می شود، مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.بر این مبنا تحقیق حاضر با هدف بررسی و تحلیل شکل گیری و گسترش مذاهب ایران باستان با رویکردی جغرافیایی انجام گرفته است .و از نوع توصیفی - تحلیلی بوده و روش گردآوری اطلاعات اسنادی است.آنچه به عنوان نتیجه گیری از این تحقیق می توان استنباط کرد این است که در شکل گیری ، تکامل و گسترش مذاهب ، نه تنها عوامل مکانی وجغرافیایی ، بلکه شرایط و تحولات اقتصادی، اجتماعی، روابط ملل و مناسبات قدرت مؤثر بوده و این عوامل نیز خود از نقش آفرینی گرایشات مذهبی تاثیر پذیرفته اند.
مجتبی صادقی، جعفر جوان، محمد رحیم رهنما،
دوره 5، شماره 19 - ( 1-1394 )
چکیده

از آن‌جا که «فضای جغرافیایی» درون‌مایه‌ی بنیادین دانش جغرافیاست، چون‌‌وچرا درباره‌ی چیستیِ آن، و این‌که «فضا» به معنای «جغرافیایی»آن، چیست؟ جستاری است که همواره ضرورت دارد. این نوشتار تلاش دارد تا با پرداختن به گونه‌های فلسفیِ فضااندیشی و با نگاهی سنجش‌گرایانه (انتقادی) به آن‌ها، راه را برای چون‌‌وچراها‌ درباره‌ی چیستیِ «فضای جغرافیایی» باز کند. با نگریستنِ به «فضا» از چشم‌انداز «هستن ـ در ـ جهان»ِ هایدگری، می‌توان از یک فضااندیشی فلسفی دیگری، با نام فضااندیشی «زیست ـ جهان»ی نام برد و آن را جغرافیایی‌ترین گونه‌ی فضااندیشی دانست؛ تا جایی‌که در پاسخ به «فضای جغرافیایی چیست؟» این-گونه می‌توان گفت: «فضای جغرافیایی»، یعنی همان «هستن ـ در ـ جهان».


مجتبی صادقی، جعفر جوان، محمد رحیم رهنما،
دوره 7، شماره 25 - ( 7-1395 )
چکیده

فضای جغرافیایی به­سان یک «پدیدار»، خود دربرگردارنده­ی پدیدارهای گوناگونی است که می­توان آن­ها را در دولایه‌ی دازاین­ها (آدمیان) و نادازاین­ها (ناآدمیان) جای داد. از چشم­انداز پدیدارشناسی هرمنوتیک و با نگاهی سنجش­گرایانه به گونه­های روش­­شناسی (علّت­کاو و دلیل­کاو) و نیز زیرگونه­های آن­ها­ (پوزیتیویسم، پدیدارشناسی، هرمنوتیک و اندیشه­ی انتقادی)، بر آنیم تا دریابیم: «روش­شناسی شناخت فضای جغرافیایی چیست؟». در همین راستا، پس از رونمایی از دو بازدارنده­ی بزرگِ شناخت فضای جغرافیایی­(1- گسیختگی پدیدار از جهان­اَش، 2- گیرافتادگی جغرافی­دان در جهان­اَش)، آشکارگردید که زدودن بازدارنده­ها، در گروِ پشت سرگذاشتن هفت­خان (1- درون­لایه­ای، 2- میان­لایه­ای، 3- میان­فضایی، 4-درون­پیش­فهمی، 5- میان­پیش­فهمی، 6- عینی ذهنی، 7- میان­اندیشه­ای) است که با «دور هرمنوتیکی» هفت­گانه انجام می­شود که دورهای بازی هستند؛ بنابراین در پاسخ به پرسش بیان‌شده باید گفت: روش­شناسی شناخت فضای جغرافیایی، عمدتاً، روش­شناسی دلیل­کاو (معناکاو) می­باشد که می­تواند به کمک دورهرمنوتیکی هفت­گانه، هفت‌خان شناخت را پشت­سر بگذارد و به فهمِ کنش و واکنش­های دازاین­ها در فضای جغرافیایی دست یابد؛ چراکه هر کنش و واکنشی که از آدمی سر می‌زند، دارای معنایی است که با بهره­گیری از روش­شناسی­های دلیل­کاو می­توان پی به معنای آن برد. با این روش­شناسی­ها می­توان پدیدارهای جغرافیایی و دلیل­های­ آن­ها را رونمایی و واکاوی کرد و کم­وبیش به فهم و شناخت آن­ها دست‌یافت.


احسان لشگری تفرشی،
دوره 7، شماره 25 - ( 7-1395 )
چکیده

در فلسفه‌­ی علم و به‌­ویژه در علوم انسانی تعریف و شناخت مفاهیم و موضوعات موردمطالعه، دارای مبناهای هستی­‌شناسانه و معرفت‌­شناسانۀ متفاوت و حتی متضاد می‌­باشد. به‌عبارت‌دیگر شناخت یک مفهوم در مکاتب مختلف می­‌تواند دارای تعاریف متضاد باشد. ازاین‌جهت تعیین چارچوب نظری شناخت یک مفهوم بنیادین؛، یکی از مبنایی‌ترین اصول در مطالعه و شناخت مفاهیم و موضوعات است. در علوم جغرافیایی یکی از مفاهیم و پارادایم‌های تعیین‌کننده‌ی حوزه­‌ی معرفتی، جغرافیای فرهنگی است که تفسیر آن در مکاتب مختلف فلسفی - سیاسی ازجمله در سازه‌انگاری متفاوت است. به‌طورکلی مهم‌ترین محورهای فکری سازه‌انگاری و مفروضات آن مشتمل بر اهمّیّت ساختار معنایی در شکل‌گیری و تکوین واقعیّت، نقش هویت در شکل دادن به منافع و کنش دولت‌ها، اهمّیّت دادن به تبیین تکوینی به‌جای تبیین عِلی و این­که همه­ی سازه­‌انگاران واقعیّت را برساخته‌­ی اجتماعی می‌دانند. در این پژوهش کوشش گردیده با مراجعه به مستندات معتبر نظری نوعی نگاه نقادانه در رابطه با شناخت جغرافیای فرهنگی در مکتب سازه‌انگاری ارائه گردد. یافته‌های پژوهش بیانگر آن است که اصولاً ساحت هستی­‌شناسانه جغرافیای فرهنگی در زیرمجموعه‌­ی علوم جغرافیایی ناشی از ساختار بین‌­الاذهانی یک جامعه‌­ی مشترک انسانی در یک قلمرو فرهنگی- اجتماعی متمایز است.


احسان لشگری تفرشی،
دوره 7، شماره 28 - ( 4-1396 )
چکیده

در علوم جغرافیایی، شناخت چگونگی اثرگذاری بازیگران سیاسی در فضای جغرافیایی یکی از موضوعاتی است که تفسیر آن در مکاتب مختلف ازجمله در مکتب پدیدارشناسی متفاوت است. مکتب پدیدارشناسی ازجمله مکاتب فرا اثبات گرا است که به ویژه در دوره ی معاصر رشد قابل توجهی در مطالعات جغرافیایی و به ویژه در شناخت رابطه ی سیاست و فضا یافته است. پدیدارشناسی از ناقدان مدرنیسم به شمار می رود و هرگونه افتراق بین ذهنیت و فضا را مردود می شمارد. در این پژوهش، کوشش گردیده با اتکا به روش توصیفی–تحلیلی کارکردهای شناختی مکتب پدیداری در رابطه با شناخت چگونگی کارکرد بازیگران سیاسی بر  فضا ارائه گردد. یافته های تحقیق بیانگر آن است که تحولات پدیده ها و فرآیندهای موجود در فضای جغرافیایی تا حد زیادی از چارچوب های ذهنی و شهودی بازیگران تصمیم گیر متأثر بوده و دارای ویژگی های اختصاصی بوده و قابلیت تعمیم یابی ندارد. بر این مبنا تولید فضای جغرافیایی می تواند متأثر از احساسات، عواطف و ویژگی های شناختی بازیگران و اصحاب قدرت باشد و در جهت شناخت اثرات سیاست در تولید و بازساخت فضای جغرافیایی می بایست به ابعاد فردگرا و شهودی بازیگران سیاسی نیز توجه نمود. در این راستا یکی از سطوح مطالعات سیاست و فضای جغرافیایی می بایست مشتمل بر طبقه بندی تجربیات زیسته بازیگران سیاسی و شالوده شکنی نسبت به امر بازنمایی شده توسط آن ها و اثرات آن در تولید فضای جغرافیایی باشد.

آرش قربانی سپهر، محسن جان پرور،
دوره 8، شماره 31 - ( 1-1397 )
چکیده

مقاله‌ی حاضر در پی بررسی بخشی از مسائل پیش‌آمده در دهه‌های اخیر در علم جغرافیا با نگاه آسیب-شناسانه است؛ ازاین‌رو چون علم جغرافیا حوزه‌ی مطالعاتی کلانی دارد، این دیدگاه نزد اکثر پژوهشگران وجود دارد که جغرافیا علمی میان‌رشته‌ای است و همین زمینه، چالش‌های اساسی را در دهه‌های اخیر در قالب تخصص‌گرایی یا تجمیع این علم نزد جامعه‌ی جغرافیایی فراهم آورده است. ازاین‌رو، مقاله با نگرشی فلسفی در پی پاسخی منطقی به سؤالی پیش‌آمده در علم جغرافیاست که کدام اقدام (1- تجمیع گرایش‌های رشته‌ی جغرافیا 2- تخصص‌گرایی گرایش‌های مختلف به رشته‌ی جغرافیا) با فلسفه و ماهیت وجودی علم جغرافیا سازگار است؟ و کدام‌یک علم جغرافیا را در گام شناخت (توصیف و تحلیل مسائل) و گام بهبود (ارائه‌ی راه‌حل برای مسائل) تواناتر می‌سازد؟ در این مقاله جهت تحلیل اطلاعات بیان‌شده، از روش تحلیل محتوا بهره گرفته شده است؛ بنابراین، این مقاله تلاش دارد تا با نگرشی فلسفی و نگاهی سنجش‌گرایانه (انتقادی) به آن‌ها، راه را برای «تجمیع یا تخصص‌گرایی» علم جغرافیا باز کند. به‌هرروی، نتایج تحقیق نشان می‌دهد چون موضوع اصلی علم جغرافیا «فضای جغرافیایی» است، بر این مبنا نمی‌توان گفت که جغرافیا به‌عنوان علمی میان‌رشته‌ای است؛ زیرا جغرافیا دارای موضوعی واحد است که جغرافی‌دانان آن را مطالعه می‌کنند. نتایج پژوهش به وحدت کلان-گرایانه در عین کثرت [سیطره‌ی وحدت بر کثرت] در علم جغرافیا قائل است.

احسان لشگری تفرشی،
دوره 8، شماره 32 - ( 4-1397 )
چکیده

در علوم جغرافیایی مفهوم فضا و موضوعات مرتبط با آن، ازجمله مفهوم برنامه‌ریزی و آمایش فضا از مفاهیم بنیادین قلمداد می‌گردد که تفسیر آن در مکاتب مختلف معرفت‌شناسی متفاوت است. در این راستا، امکان ظهور یکی از دریافت‌های بنیادین درباره‌ی فضای جغرافیایی بر پایه‌ی فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم به‌ویژه در تطبیق با آثار ژان پل سارتر، فیلسوف فرانسوی، قابل‌بررسی است. با وجود تفاوت‌های مکتبی عمیق در اگزیستانسیالیسم، فیلسوفان بر این باور مشترک‌اند که اندیشیدن فلسفی با موضوع انسان آغاز می‌شود و طبق باور آن‌ها زندگی بی‌معناست؛ مگر اینکه خود شخص به آن معنا دهد. در اگزیستانسیالیسم سارتری، انسان محکوم به آزادی است و می‌بایست بار مسئولیت خود را به دوش بکشد که این مسئله در شناخت فرم‌ها و فرآیندهای جغرافیایی تبعات مهمی خواهد داشت. در این مقاله کوشش گردیده با رویکرد توصیفی - تحلیلی و با مراجعه به مستندات نظری، مفهوم نظری فضای جغرافیایی در دو ساحت "فضاشناسی" و "فضاسازی" در مکتب اگزیستانسیالیسم با تأکید بر آرای ژان پل سارتر تبیین گردد. نتایج پژوهش گویای آن است که مکتب اگزیستانسیالیسم، مورد تأکید سارتر قائل به شناخت فضا در چارچوب موضع ذهنی و معتقد به مکان‌مند بودن ذهن انسان است. در فضاسازی اگزیستانسیالیستی برای نیل به موقعیت‌های زیست بهتر در فضا، نیازمند اهمیت‌دهی بیش‌تر به تعامل آزادانه‌ی افراد با یکدیگر فارغ از تحمیلات ساختاری و نهادی ذیل مفهوم حکمروایی است.

اسماعیل سیلاخوری، مجید اونق، مجتبی سلیمانی ساردو،
دوره 9، شماره 35 - ( 1-1398 )
چکیده

تغییر اقلیم، بیابان‌زایی و کمبود آب شیرین، سه چالش اصلی می‌باشند که بشر در قرن 21 با آن‌ها مواجه است. به‌منظور ارزیابی خطر و ریسک بیابان‌زایی در منطقه‌ی باشتین سبزوار از روش TOPSIS، فازی و سیستم اطلاعات جغرافیایی استفاده شد. بدین منظور شش شاخص مؤثر در بیابان‌زایی شامل زمین‌شناسی، خشکی، بارندگی سالانه، شوری خاک، بافت خاک و درصد پوشش گیاهی بر اساس مدل IMDPA طبقه‌بندی و نقشه‌بندی شدند. سپس وزن شاخص‌ها با استفاده از فرآیند تحلیل سلسله مراتبی(AHP) تعیین گردیدند. به‌منظور تلفیق شاخص استانداردشده‌ی وزنی و محاسبه‌ی خطر بیابان‌زایی از تکنیک TOPSIS و عملگرهای Fuzzy در محیط نرم‌افزار GIS استفاده شد. پس از به دست آمدن نقشه‌ی خطر بیابان‌زایی(Hنقشه‌ی عناصر در معرض خطر(E) و آسیب‌پذیری آن‌ها(V) در سطح هر پیکسل و به‌طور رستری تهیه و درنهایت نقشه‌ی ریسک بیابان‌زایی برای منطقه‌ی فوق به دست آمد. نتایج نشان داد که شوری آب‌وخاک مؤثرترین شاخص‌ها در بیابان‌زایی می‌باشند. کلاس‌های بحرانی خطر بیابان‌زایی(IV و V) حدود 50 درصد منطقه‌ را پوشش داده‌اند. این مناطق بیش‌تر اطراف کال شور سبزوار و جنوب اراضی کشاورزی این شهر را در‌بر می‌گیرد. بیش‌ترین سطح منطقه‌(68/56 درصد) را کلاس ریسک II به خود اختصاص داد. توزیع فضایی کلاس ریسک V در غرب شهرستان سبزوار و در امتداد جاده‌ی سبزوارتهران است که می‌تواند اولویت اجرای برنامه‌های مهار بیابان‌زایی قرار گیرد. نقشه‌ی مذکور می‌تواند برای تمهیدات مدیریتی در راستای مهار تخریب سرزمین و مدیریت آن مورداستفاده قرار گیرد.

عبدالمجید احمدی،
دوره 9، شماره 36 - ( 4-1398 )
چکیده

در طول تاریخ، مخاطرات طبیعی به‌ویژه سیل و سیلاب یک از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین بحران‌های محیطی بوده‌اند که همه‌ساله جان هزاران نفر را گرفته و خسارات فراوانی به جامعه‌ی انسانی و محیط زیست وارد می‌سازند. این پدیده گاهی در مناطق خشک و نیمه‌خشک اثرات بیش‌تری داشته و میزان خسارت را نیز افزایش داده است. تعیین پهنه‌بندی سیلاب، اولین و اساسی‌ترین اقدام در امر مدیریت سیلاب و تخمین خسارت وارده است. در همین راستا این پژوهش که از نوع کاربردی است، با هدف شناسایی و پهنه‌بندی سکونتگاه‌های در معرض خطر وقوع سیلاب در مناطق خشک به‌ویژه در حوضه‌ی آبریز فرخی گردآوری شده است. روش مورداستفاده بهره‌گیری از روش‌های هم‌زمان توصیفی-تحلیلی است با استفاده از سامانه‌ی اطلاعات جغرافیایی (Gis) به شناسایی پهنه‌های سیل‌خیز و مخاطره‌آمیز پرداخته شده و معیارهای ارتفاع، بارش، پوشش گیاهی، فاصله از رودخانه‌ی اصلی، زمین‌شناسی، شیب، شبکه‌ی زهکشی و کاربری اراضی مدنظر قرارگرفته و نقشه‌های آن‌ها استخراج شده‌اند. نتایج مطالعه و تجزیه‌وتحلیل‌ها نشان داد که قسمت‌های مرکزی حوضه‌ی فرخی و نیز برخی از مناطق مرتفع و شیب‌دار غرب حوضه، بیش‌ترین خطر وقوع سیلاب را دارند. مراکز مسکونی ورزق، ورزگ، عباس‌آباد، گرگنج و برج محد در معرض خطر شدید بوده و نیاز به توجه کافی در زمینه‌ی جلوگیری از خطرات جانی و مالی را دارند. همچنین مراکز مسکونی فرخی، مهدی‌آباد و روستای خشک در پهنه‌های با خطر وقوع سیلاب کم و خیلی کم قرار گرفته است که پیشنهاد می‌شود ارزیابی‌های مدیریت بحران در مناطق موردنظر با توجه به شرایط ویژگی‌های محلی و نیز میزان بحران صورت پذیرد.

سمیرا قربانی‌نژاد، حسین زینی‌وند،
دوره 11، شماره 42 - ( 10-1399 )
چکیده

سیل یکی از بلایای طبیعی است که هر ساله در سراسر جهان موجب ایجاد خسارت‌­های مالی و جانی متعددی می­‌شود. هدف از انجام تحقیق حاضر، تعیین زیرحوضه­‌های دارای پتانسیل بیش‌تر ایجاد سیل و تعیین اولویت آن‌ها جهت اقدامات کنترل سیل در حوضه­‌ی آبخیز کاکارضا در استان لرستان و نیز تعیین مؤثرترین عوامل در ایجاد سیل با استفاده از دو تکنیک آنتروپی شانون و TOPSIS و نیز آنالیز مورفومتری حوضه­‌ی آبخیز در قالب سامانه­‌ی اطلاعات جغرافیایی (GIS) است. بدین منظور، در این تحقیق از 15 پارامتر مؤثر شامل بارش، بارش حداکثر روزانه، شماره‌ی منحنی، تراکم زهکشی، شیب، فراوانی آبراهه، ثابت نگهداشت آبراهه، بافت زهکشی، عدد ناهمواری، ضریب گردی، ضریب فشردگی، نسبت ناهمواری، ضریب فرم، ضریب کشیدگی استفاده شد. برای تعیین وزن پارامترها از روش آنتروپی شانون استفاده شد. نتایج وزن­‌دهی پارامترها نشان داد که عامل بارش میانگین سالانه، بارش حداکثر روزانه، شماره‌ی منحنی و ضریب فشردگی بالاترین اثرگذاری را بر سیل­‌خیزی حوضه‌ی آبخیز کاکارضا داشتند؛ درحالی‌که کم‌ترین وزن­‌ها مربوط به پارامترهای زمان تمرکز، ضریب فرم بافت زهکشی و نسبت ناهمواری است. همچنین به منظور اولویت‌بندی 23 زیرحوضه­ی حوضه­‌ی آبخیز کاکارضا از روش تصمیم­‌گیری TOPSIS استفاده شد. نتایج این روش نشان داد که زیرحوضه­‌ی O در رتبه­‌ی اول (0/91)، زیرحوضه­‌ی M (0/89) رتبه­‌ی دوم و زیرحوضه­‌ی Q (0/85) نسبت به زیرحوضه‌­های دیگر دارای بالاترین پتانسیل سیل­‌خیزی می‌­باشند و بالاترین اولویت را برای انجام عملیات حفاظتی دارند؛ درحالی‌که زیرحوضه­‌های B و W دارای کم‌ترین پتانسیل سیل­‌خیزی می­‌باشند.

 
احسان لشگری تفرشی،
دوره 12، شماره 46 - ( 12-1400 )
چکیده

تعیین چارچوب نظری شناختِ یک مفهوم بنیادین؛ یکی از مبنایی‌ترین اصول در مطالعه و شناخت مفاهیم و موضوعات است و ازجمله چگونگی شناخت اثرگذاری سیاست بر فضای جغرافیایی در مکاتب مختلف معرفت‌شناسی ازجمله در ساختارگرایی و به‌ویژه در آراء هگل متفاوت است. در این انگاره، حکومت در معنای وسیع خود حالت ناب واقعیت را که از اراد‌ه‌ی عقلانی ‌انسان‌ها نشأت‌گرفته، نمایندگی می‌نماید. در این راستا کوشش گردیده با مراجعه به مستندات معتبر نظری اثرپذیری معرفت‌شناختی جغرافیای سیاسی در مکتب ساختارگرایی هگلی ارائه گردد. یافته‌های پژوهش بیانگر آن است که در مکتب ساختارگرایی نظام سیاسی- اقتصادی حاکم در یک دوره‌ی‌ تاریخی نقش عِلی و تعیین‌کنندگی را برای شکل‌گیری و حدوث تغییر فضایی داراست و فضای جغرافیایی در نظر ‌آن‌ها چیزی جزء تحول ساخت‌ها و تغییر شکل ‌آن‌ها نیست. بر این مبنا رویکردهای شناختی جغرافیای سیاسی ناظر به تبارشناسی ساخت سیاسی-اجتماعی حاکم در مقیاس ملی با استفاده از منطق دیالکتیک است.

حدیث مرادی، ابوالقاسم امیراحمدی، لیلا گلی مختاری، رحمان زندی،
دوره 12، شماره 46 - ( 12-1400 )
چکیده

انسان از ابتدای حیات خود دائماً با تهدیدهای ژئومورفیک مواجه بوده و این مخاطرات، خسارت‌های جانی و مالی را در زیستگاه‌های انسانی به ویژه شهرها و روستاها برای جوامع انسانی به دنبال داشته است. یکی از این مخاطرات، زلزله است. نیمه‌ی غربی استان کرمانشاه ازجمله کانون‌های زلزله‌خیز کشور می‌باشد که در این پژوهش به عنوان منطقه‌ی موردمطالعه برگزیده شد. در این پژوهش جهت بررسی الگوی فضایی زلزله‌های رخ‌داده در قرن اخیر در منطقه‌ی موردمطالعه، داده‌های موردنیاز از سایت سازمان زمین‌شناسی ایالات متحده استخراج گردید. سپس در راستای سنجش نحوه‌ی توزیع فضایی داده‌ها از شاخص موران استفاده گردید. همچنین جهت ارتباط بین کاربری‌های اراضی و کانون‌های زلزله از مدل‌های رگرسیونی OLS و GWR استفاده شد. نتایج نشان می‌دهد که در دوره‌ی مورد بررسی از 173 زلزله‌ی رخ‌داده 22 مورد بیش از 5 ریشتر قدرت داشته‌اند. الگوی توزیع متغیر عمق زلزله‌های رخداده با استفاده از آماره‌ی موران از نوع الگوی خوشه‌ای بوده و با توجه به بالا بودن میزان P-value (49/0) و پایین بودن Z (68/0-) خودهمبستگی فضایی را برای این پارامتر تأیید می‌کند. طبق مدل OLS تمام متغیرهای مورد استفاده متغیرهای اصلی و تاثیرگذار بوده‌اند، اما نزدیکی به گسل بیش‌ترین نقش را دارا می‌باشد. لکن عدد VIF (5/7) به‌‌دست‌آمده برای متغیرها نشان‌دهنده‌ی این است که احتیاج به بررسی متغیرهای مستقل بیش‌تری وجود دارد، اما طبق مدل GWR مقدار مربعات باقی‌مانده‌ی تعدیل‌شده که نمایانگر شاخص خوبی انطباق می‌باشند، بیانگر کاهش خطا و افزایش دقت در برآورد متغیر وابسته و بیانگر برتری مدل رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی نسبت به مدل حداقل مربعات است. همچنین نتایج حاکی از آن است که میزان شدت زلزله ارتباط مستقیمی ‌با شاخص‌های تراکم گسل، نزدیکی به گسل و ارتفاع دارد و کم‌ترین ارتباط را با کاربری‌های زمین‌های بایر و باغات و جنگل نشان داد.


صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه مطالعات جغرافیایی مناطق خشک می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2022 CC BY-NC 4.0 | Journal of Arid Regions Geographics Studies

Designed & Developed by : Yektaweb