جستجو در مقالات منتشر شده


12 نتیجه برای Climate Change

منیژه قهرودی تالی ، حسـن لشـگری ، زهرا سـادات حسینی،
دوره 1، شماره 3 - ( 1-1390 )
چکیده

ایران کشوری است که در بخش‌های داخلی آن، شواهد ژئومورفولوژیکی متعددی را، از تغییرات اقلیمی به صورت تناوب اقلیم خشک و بارانی دارا است. دریاچه مهارلو، یکی از بسترهایی است که این شواهد را به صورت سطوحی از رسوبات آواری و تبخیری حفظ کرده است. این دریاچه، حوضه‌ی آبریز خود به مساحت حدود 4266 کیلومترمربع را زهکشی می‌کند و در حال حاضر دارای اقلیمی خشک، با تبخیر بیش از بارش است. شرایط اقلیمی و هم‌چنین شرایط زمین‌شناسی آن، سبب شده است که این دریاچه به شکل پلایا تحول یابد. در حالی که بسترهای سیلابی و تراس‌های کم ارتفاع اطراف دریاچه، حکایت از اقلیم با بارش بیش‌‌تر را در این حوضه دارد. این پژوهش با هدف شناسایی تغییرات دریاچه مهارلو انجام شده است. از نقشه‌های توپوگرافی 1:25000، داده‌های ارتفاعی Aster، تصاویر ماهواره‌ای ETM+ و IRSP6، نقشه زمین‌شناسی 1:100000 و مشاهدات میدانی استفاده شده است. تکنیک‌های تحلیل مؤلفه‌های اصلی و شاخص OIF برای شناسایی سطوح اطراف دریاچه انجام شده است و نتایج آنالیز به کمک مشاهدات میدانی و نمونه‌گیری، ارزیابی شده است. نتایج به دست آمده نشان داد که دریاچه‌ی مهارلو در آخرین دوره‌ی سرد، باران بیش‌تری دریافت نموده است و مساحتی معادل 517.6 کیلومترمربع را داشته است. به دلیل وجود کانی‌های تبخیری از جمله کلسیت، ژیپس و‌هالیت در بستر زمین‌شناسی حوضه و با تغییر اقلیم، کاهش بارش و افزایش تبخیر، دریاچه کوچک‌‌تر شده و کانی‌های تبخیری براساس میزان حلالیت خود رسوب نموده‌اند و سطوح آهکی، گچی و نمکی را در اطراف دریاچه تشکیل داده‌اند و دریاچه‌ی مهارلو به صورت پلایا تحول یافته است. وجود کانی‌ هالیت در سایر سطوح بیانگر این است که که تغییرات اقلیمی بعد از اولین دوره خشکی، تنها سبب تغییر سطوح نمکی شده است و تحول ژئومرفولوژیکی پلایای مهارلو را مختل ننموده است.
سید کرامت هاشمی عنا، محمود خسروی، تقی طاوسی،
دوره 6، شماره 22 - ( 12-1394 )
چکیده

طولانی­ترین دوره­های خشک، معیار مناسبی برای ارزیابی روزهای خشک و بدون بارش در یک مکان است، بنابراین این ویژگی تباین اقلیمی بین شمال و جنوب را به خوبی نشان می­دهد. در این پژوهش، دوره­های خشک طولانی مدت تحت آستانه­های مختلف(1/.، 5 و 10 میلیمتر)، و دو سناریوی خوش­بینانه(B1) و بدبینانه(A2)، برای اقلیم میانی (دهه 2050) و با استناد به نتایج مدل Hadcm3 در پهنه­ی ایران بررسی شد. مدل­سازی دوره­های خشک نشان داد که بر اساس هر دو سناریو (A2 , B1) در دهه­ی 2050 نواحی جنوب­ شرق و مرکز، دارای طولانی­ترین طول دوره­های خشک هستند، به­طوری­که در خوش­بینانه­ترین حالت (سناریویB1) دوره­های خشک به طور متوسط 3 روز نسبت به وضعیّت مشابه گذشته طولانی­تر می­شوند، امّا حداکثر طول دوره­های خشک پیش­بینی شده در نوار شمالی و سواحل خزر نسبت به وضعیّت دوره­های خشک مشاهداتی تغییرات چندانی نداشته است(فقط میانگین 2 روز افزایش داشته است). در پهنه­ی شمال­غرب نیز طول دوره­های خشک نسبت به وضعیّت گذشته 5 روز طولانی­تر می­شود که خود نشان از افزایش آهنگ خشکی در این نواحی دارد. نکته­ی قابل توجّه این­که اگرچه طولانی ترین طول دوره­های خشک منطبق بر نواحی خشک و نیمه­خشک کشور است، امّا آهنگ افزایش طول دوره­های خشک در نواحی مرطوب کشور مانند شمال­غرب چشم­گیرتر است؛ به عبارتی دوره­های خشک بدون بارش بر اساس پیش­بینی مدل، روند شمالی­تری به خود می­گیرد، یعنی مرز مناطق خشک به سمت نوار شمالی جابه­جا و اساساً خط جبهه خشک شمالی­تر می­شود. در دهه­ی 2050 با استناد به نتایج هر دو سناریو می­توان گفت که بیش از 85 درصد مساحت ایران، دوره­های خشکی با طول بیش از 8 ماه را تجربه می­کنند.


بهروز سبحانی، مسیح محمدی، مریم تیموری،
دوره 7، شماره 28 - ( 4-1396 )
چکیده

طبق مطالعات مرکز پیش بینی و تحقیقات هدلی در قرن 21 به دلیل گرمایش جهانی، خشک سالی فراگیر و شدید، زندگی میلیون ها نفر در کره ی زمین را تهدید خواهد نمود. ازآنجایی که خشک سالی، بخش های مختلف جامعه را تحت تأثیر قرار می دهد، لذا پایش و ارزیابی این پدیده در آینده به منظور برنامه ریزی صحیح، امری ضروری است. بدین منظور، ابتدا باید داده های اقلیمی برای دوره های آتی تولید شوند. در این مطالعه با استفاده از خروجی مدل های GCM و ریزمقیاس نمایی آن ها به کمک الگوی LARS-WG داده های بارش طی دوره ی 2050 – 2011 برای چهار ایستگاه در استان زنجان شبیه سازی شد. ازآنجایی که در مطالعات اقلیمی بحث عدم قطعیت وجود دارد، برای دست یابی به قطعیت بیش تر در نتایج باید از خروجی های مختلف مدل GCM همراه با سناریوهای انتشار متفاوت بهره برد. بر این اساس در تحقیق حاضر از چهار مدل اقیانوس جو(BCM2، HADCM3، HADGEM- A1 و IPCM4) و سناریو مختلف هر مدل استفاده شد و برای تعیین بهترین مدل از رابطه ی عکس قدر مطلق خطای هر مدل استفاده گردید و درنهایت مدل هایی که دارای بیش ترین ضریب وزنی بودند، به عنوان بهترین مدل برای مطالعه ی دوره ی آتی و فرآیند ریزمقیاس نمایی و تولید داده های آب و هوایی و درنهایت، مطالعه ی خشک سالی انتخاب شدند. نتایج به دست آمده بیانگر این مطلب است که پارامتر اقلیمی بارش طی 40 سال آینده نسبت به دوره ی پایه رو به کاهش است؛ به طوری که کم ترین مقدار کاهش برای ایستگاه زنجان با 2 میلی متر و بیش ترین مقدار کاهش برای ایستگاه خدابنده و ماه نشان با 24 میلی متر پیش بینی شده است. برای بررسی و ارزیابی وضعیت خشک سالی استان طی این دوره ، از شاخص های خشک-سالی SPI و PN استفاده گردید. نتایج نشان می دهند که این دو شاخص هم خوانی خوبی باهم دارند و طی چهار دهه ی آینده، حداقل یک دهه  شاهد خشک سالی خواهیم بود.


محمد باعقیده، الهه عسگری، عبدالرضا کاشکی،
دوره 8، شماره 29 - ( 7-1396 )
چکیده

مطالعه‌ی اثرات تغییر اقلیم بر محصولات کشاورزی و شاخص‌های آگروکلیمایی می‌تواند موجب بهبود و توسعه‌ی راهبردهای مدیریتی در ارتباط با نیازهای مهم کشاورزی در دهه‌های آینده باشد و زمینه‌ساز اتخاذ روش‌های سازگاری و کاهش اثرات سوء تغییر اقلیم بر بخش کشاورزی گردد. هدف این مطالعه‌، بررسی پیامدهای تغییر اقلیم بر ساختار و روند پارامترهای آب ‌و هوایی مؤثر بر تولید پسته (رقم کله‌قوچی) بر اساس رویکرد جدید در گزارش IPCC-AR5 در شهرستان سبزوار است. جهت انجام این پژوهش ابتدا برمبنای داده‌های اقلیمی مشاهداتی در دوره‌ی 2005-1976 نیاز‌های حرارتی پسته بر اساس شاخص وینکلر محاسبه و سپس 24 شاخص دما و بارش و روند هریک از آن‌ها با استفاده از آزمون من‌کندال و شیب سن استخراج گردید. درنهایت، نیاز آبی برای هریک از مراحل فنولوژی محصول برآورد شد. در ادامه با ریزمقیاس‌گردانی داده‌های خروجی مدل CanESM2 به کمک نرم‌افزار SDSM پارامترهای اقلیمی تحت سناریوهای (RCP2.6,RCP4.5,RCP8.5) در دوره‌ی 2040-2011 شبیه‌سازی شد. نتایج بررسی شاخص‌های دمایی و بارشی برای دوره‌ی مشاهداتی بیانگر این بود که میانگین دمای فصل رشد 0/6 درجه‌ی سانتی‌گراد در دهه‌، دارای روند افزایشی است. خروجی شاخص‌های بارشی نشان از کاهش قابل ‌ملاحظه‌ی این پارامترها در طول مراحل سوم، چهارم و پنجم (مراحل رسیدن میوه) دارد. یافته‌ها برای دوره‌ی آتی نشان داد که متوسط دما برای سناریوهایRCP2.6 ،RCP4.5 و RCP8.5 در فصل رشد در محدوده‌ی 0/6 تا 0/8 درجه‌ی سانتی‌گراد دارای روند افزایشی خواهد بود که این امر سبب تسریع در گلدهی و رسیدگی زودتر محصول نسبت به دوره‌ی مشاهداتی می‌گردد. بارش در همه‌ی سناریوها در طول مرحله‌ی سوم، چهارم و پنجم فنولوژی نسبت به دوره‌ی پایه کاهش یافته است. با توجه به افزایش دما و کاهش بارش در طول مراحل رشد، نیاز آبی محصول (ETC) باید از طریق آبیاری بیش‌تر جبران گردد.


دکتر عبدالرضا رحمانی فضلی، دکتر سعید صالحیان،
دوره 8، شماره 29 - ( 7-1396 )
چکیده

چکیده
     حوضه آبریز زاینده‌رود در منطقه مرکزی ایران از مناطق دارای مسئله ناپایداری منابع آب است. در یک دهه اخیر منابع آبی حوضه کاهش یافته، ‌به طوریکه بخشی از طول رودخانه در قسمت میانی و پایین دست جریان آب خشک شده و یا به صورت موقتی درآمده و تخصیص آب کشاورزی به اراضی زراعی این بخش ها کاهش شدیدی یافته است. در این پژوهش برای تحلیل میزان تاثیر عوامل طبیعی در بروز ناپایداری منابع آب حوضه، تغییرات شاخص­های اقلیمی از قبیل میزان بارش، نسبت بارش برف به کل بارندگی و تغییرات دمایی ایستگاه چلگرد در دهه های اخیر مورد بررسی قرار گرفته است. ایستگاه چلگرد منبع اصلی تامین آب طبیعی رودخانه بوده و تغییرات آن به طور مستقیم بر حجم آب رودخانه تاثیر می­گذارد. سپس منابع کلی آب حوضه و تغییرات حجم آب ورودی به سد زاینده­رود مطالعه گردیده و تغییرات آب­های زیرزمینی (تعداد چاه و سطح آب زیرزمینی) در دو دوره آماربرداری سال­های 1385 و 1390 مورد مقایسه قرار گرفته است. منبع اخذ داده های مقاله شرکت مدیریت منابع آب وزارت نیرو و سازمان هواشناسی می­باشد. نتایج تحلیل آمارها نشان می دهد طی دهه های اخیر میزان بارش باران روند کاهشی داشته، بر میزان دمای هوا در بلندمدت افزوده شده و نسبت بارش برف به کل بارش ها کاهش چشمگیری داشته است. همچنین بررسی دمای هوای فصل پاییز، به دلیل تاثیر آن در ذوب برف ها نشان از افزایش شدید دمای فصل پاییز در سه سال اخیر نسبت به میزان بلندمدت دارد. به طور کلی طبق نتایج پژوهش تغییرات اقلیمی بر بروز ناپایداری منابع آب حوضه موثر بوده است. در ادامه بررسی تغییرات آب­های زیرزمینی حاکی از حفر چاه­های کشاورزی برای جبران کاهش آب رودخانه و کاهش سطح آب زیرزمینی حوضه بوده که خود وضعیت خشکی حوضه را تشدید نموده است.



 
زهره ابراهیمی خوسفی، فاطمه درگاهیان،
دوره 9، شماره 34 - ( 10-1397 )
چکیده

یکی از علل اصلی آلودگی هوا در مناطق خشک جهان و به‌ویژه در ایران، وقوع توفان‌های گردوغبار حاوی غلظت بالای ذرات معلق با قطر آئرودینامیکی کم‌تر از 10 میکرومتر (PM10) است. هدف اصلی تحقیق حاضر، شناسایی مهمترین عوامل اقلیمی مؤثر بر تغییر غلظت PM10 در نزدیکی دشت یزد- اردکان و ارتباط آن با رخداد فرسایش بادی در بازه‌ی زمانی 2012 تا 2017 است. بدین منظور از متوسط ماهیانه‌ی داده‌های اقلیمی، غلظت روزانه‌ی ذرات کوچک‌تر از 10 میکرومتر و داده‌های ساعتی مربوط به پدیده‌های مختلف گردوغبار ایستگاه سینوپتیک یزد استفاده شد. جهت شناسایی دقیق‌ترین رابطه‌ بین پارامترهای هواشناسی و غلظت PM10، 10 تابع رگرسیون دومتغیره (لگاریتمی، معکوس، توانی، نمایی، درجه‌ دو، درجه‌ سه، منحنی رشد، ترکیبی، لجستیک و منحنی S) بر اساس چهار معیار ضریب همبستگی، آماره‌ی F، میزان خطای نسبی و میانگین مربعات خطا با یکدیگر مقایسه گردید. درنهایت از طریق تحلیل ارتباط بین شاخص توفان گردوغبار و PM10، نقش رخداد فرسایش بادی بر تغییرات آن موردبررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که در این بازه‌ی زمانی هیچ رابطهی خطی معنی‌داری بین پارامترهای هواشناسی و غلظت ذرات معلق وجود نداشته است؛ درحالی‌که بین مقادیر متوسط درجه حرارت ماهیانه و درجه حرارت بیشینه با PM10 رابطه‌ی غیرخطی معنی‌داری برقرار شده است. مقادیر مربوط به ضریب همبستگی، آماره‌ی F، خطای نسبی و مجذور میانگین مربعات خطا بر اساس دقیق‌ترین تابع غیرخطی بین PM10 و متوسط درجه حرارت ماهیانه به ترتیب 67/0، 06/8، 1/0، 09/0 برآورد گردید. مقادیر مربوط به این پارامترها بر اساس درجه حرارت بیشینه به ترتیب 65/0، 3/7، 11/0 و 08/0 تخمین زده شد. همچنین نتایج نشان داد که 24% افزایش غلظت ذرات معلق در سال‌های اخیر به دلیل وقوع رخداد فرسایش بادی بوده است.


مصطفی یعقوب زاده، عباس خاشعی سیوکی، یوسف رمضانی، سیده عاطفه حسینی،
دوره 10، شماره 37 - ( 7-1398 )
چکیده

امروزه تغییر آب‌وهوا یکی از دلایل اصلی نگرانی‌های مرتبط به آب است. علت این امر آن است که امکان دارد این تغییر سبب خشک‌سالی یا سیلاب‌های شدید، کوتاه و طولانی‌مدت در آینده شود. در این تحقیق سعی شد بهترین مدل GCM از بین مدل‌های تغییر اقلیم به‌منظور تعیین دمای کمینه، دمای بیشینه و بارش برای ایستگاه سینوپتیک بیرجند در دوره‌های آتی مشخص شود. بدین منظور تعداد 35 مدل GCM برای هریک از متغیرهای دمای کمینه، دمای بیشینه و بارش تعیین شد و با نتایج ایستگاه سینوپتیک بیرجند مقایسه گردید. نتایج نشان داد که مدل‌ NorESM1-M به دلیل دارا بودن مقدار RMSE برابر 091/0 و مدل GISS-E2-R نیز با دارا بودن مقدار PBIAS پایین می‌تواند مدل انتخابی مناسب برای تحقیقات در مورد بارش باشد. در مورد دمای بیشینه و دمای کمینه نیز به ترتیب مدلGISS-E2-R  با مقدار RMSE برابر 664/0 و مدل CSIROMKMK3.6با داشتن مقادیر RMSE برابر 778/0 بیش‌ترین شباهت را به داده‌های ایستگاه سینوپتیک بیرجند دارد. از مقایسه‌ی داده‌های مدل-ها با داده‌‌ی ایستگاه سینوپتیک، بیش‌ترین درصد خطای نسبی مقادیر بارش، دمای کمینه و دمای بیشینه به ترتیب برای ماه‌های اول (ژانویه)، دوم (فوریه) و پنجم (می) مشخص شده است. همچنین در مقایسه‌ی قطعیت مدل‌های GCM، متغیرهای بارش، دمای بیشینه و دمای کمینه به ترتیب در ماه‌های پنجم (می)، سوم (مارس) و اول (ژانویه) نسبت به بقیه‌ی ماه‌ها کم‌ترین قطعیت را دارند. 

زهره زهیری، رضا قضاوی، ابراهیم امیدوار، علی اکبر داودی راد،
دوره 10، شماره 40 - ( 4-1399 )
چکیده

روش‌های مختلفی برای تبدیل داده‌های بزرگ‌مقیاس به داده‌های اقلیمی منطقه‌‌ای گسترش یافته‌اند که در کم‌تر مطالعه‌ای نتایج این روش‌ها از لحاظ آماری مورد مقایسه قرار گرفته است. هدف از این مطالعه‌، مقایسه‌ی نتایج مدل‌های SDSM و LARS-WG در ریزمقیاس‌نمایی داده‌های خروجی مدل‌های گردش عمومی CANE-SM2 و HADGEM2-ES تحت سناریوهایRCP2.6 ، RCP4.5 وRCP8.5 است. جهت انجام این مطالعه‌، دمای حداقل، دمای حداکثر و بارش در دوره‌ی پایه (2005-1980) ایستگاه سینوپتیک اراک مورداستفاده قرار گرفت و نتایج حاصل از پیش‌بینی‌های دو مدلSDSM و LARS-WG برای سه دوره‌ی 2040-2021، 2060-2041 و 2080-2061 مقایسه شد. به‌ منظور ارزیابی عملکرد مدل‌ها شاخص‌های RMSE، R2، MAE و NSE استفاده شد. بر اساس نتایج شاخص‌های ارزیابی، هر دو مدل کارآیی مناسبی در شبیه‌سازی متغیرهای اقلیمی دارد. نتایج ریزمقیاس‌نمایی دو مدل نشان داد که به‌طورکلی در هر سه سناریو و هر سه دوره‌ از ماه ژانویه تا ژوئن مقادیر پیش‌بینی دمای حداقل و دمای حداکثر نسبت به دوره‌ی پایه افزایش می‌یابد و مدل LARS-WG در مقایسه با مدل SDSM مقدار دمای حداقل و حداکثر را نسبت به دوره‌ی پایه بیش‌تر برآورد نموده است. تغییرات بارش پیش‌بینی‌شده به ‌وسیله‌ی دو مدل SDSM و LARS-WG دارای روند مشخصی نبوده است. بررسی درصد تغییرات داده‌های دما و بارش نشان داد که خروجی مدل SDSM تغییرات بیش‌تری را در بارش و خروجی مدل LARS-WG تغییرات بیش‌تری را در دمای حداقل و دمای حداکثر نسبت به دوره‌ی پایه نشان می‌دهد. بر اساس نتایج این مطالعه‌ نمی‌توان برتری دقیقی برای هر یک از مدل‌های موردمطالعه‌ بیان کرد، ولی به‌طورکلی می‌توان گفت که نتایج پیش‌بینی دو مدل در اکثر موارد از نظر آماری اختلاف معنی‌دار (01/0P<) دارند.

سید حسن علوی‌نیا، مهدی زارعی،
دوره 11، شماره 41 - ( 7-1399 )
چکیده

تغییر اقلیم پدیده‌ای است که طی سال‌های اخیر اکوسیستم‌های طبیعی و نیز تمام جوانب زندگی انسان را تحت تأثیر خود قرار داده است. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی بروز یا عدم وقوع تغییر اقلیم طی سال‌های 2015-1961 با استفاده از شاخص‌های حدی TXx و TNn است. همچنین برای پیش‌بینی سناریوهای اقلیمی آینده از 3 سناریوی مدل CanESM2 استفاده و داده‌های موردنظر با مدل SDSM کوچک‌مقیاس شدند. بدین منظور از داده‌های دمای حداکثر و حداقل روزانه ایستگاه‌های سینوپتیک سنندج و سقز استفاده شد. برای تشخیص روند شاخص‌ها از آزمون من-کندال و از روش تخمین‌گر شیب سن برای بزرگی روند استفاده شد. در ادامه، پیش‌بینی اقلیمی برای دوره‌ی 2050-2020 صورت گرفت و دو شاخص حدی به دست آمد. نتایج نشان داد که طی دوره‌ی پایه در سنندج هر دو شاخص روند معنی‌دار دارند، اما در مورد سقز معنی‌داری تنها برای TNn صادق است. این امر در مورد سناریوهای تولیدشده نیز تنها در RCP2.6 در هر دو شاخص برای سنندج و در RCP8.5 تنها در شاخص TXx برای سقز رخ داد. بر اساس نتایج، روند افزایشی بزرگ‌ترین دمای بیشینه و کوچک‌ترین دمای کمینه‌ی منطقه‌ی موردمطالعه همانند دوره‌ی پایه نیز طی 30 سال آینده تحت هر سه سناریو افزایش خواهد یافت که این تغییرات افزایشی به میزان حدود یک درصد نسبت به میانگین دوره‌ی پایه خواهد بود. با توجه به یافته‌های حاصل می‌توان نتیجه گرفت که یکی از عوامل افزایش دما طی دوره‌ی مشاهداتی می‌تواند پدیده‌ی تغییر اقلیم تلقی گردد و این پدیده در سناریوی RCP2.6 ایستگاه سنندج نیز عامل افزایش دما بوده است.

عبدالرضا کاشکی، حسین ایمانی‌پور، مینا فیروزیزدی،
دوره 11، شماره 41 - ( 7-1399 )
چکیده

تغییر دما در آینده که به لحاظ کشاورزی، عمرانی و سلامت دارای اهمیت زیادی است، می‌تواند یکی از پیامد-های تغییر اقلیم و پدیده‌ی گرمایش جهانی باشد و شناخت چگونگی آن می‌تواند کمک قابل‌توجهی به بخش کشاورزی، مباحث عمرانی و تصمیم‌گیری مدیران داشته باشد. از مهم‌ترین آثار پدیده‌ی تغییر اقلیم، افزایش دما در برخی مناطق جهان ازجمله ایران است؛ بنابراین بررسی این پدیده ضروری است. هدف از این مطالعه، اطلاع از میزان تغییر دما در دوره‌ی آینده (2015-2073) نسبت به دوره‌ی پایه (1981-2014) در ایستگاه‌های استان آذربایجان شرقی است. در این بررسی، روند تغییرات دمای ایستگاه‌های همدید مراغه، میانه، جلفا و تبریز به کمک مدل ریزمقیاس‌نمایی آماری SDSM تحت سه سناریوی واداشت تابشی خوش‌بینانه، حد واسط و بدبینانه طی دو دوره‌ی آینده‌ی نزدیک (2016-2044) و آینده‌ی میانی (2045-2073) موردبررسی قرار گرفته است. بدین منظور، داده‌های مشاهده‌ای میانگین حداکثر و حداقل دما برای 29 سال (1987-2015) به‌عنوان ورودی وارد مدل شده است. نتایج خروجی مدل ریزمقیاس‌نمایی نشان داد که تغییرات دما در دوره‌های آینده در تمام ایستگاه‌های موردمطالعه روند افزایشی دارند که در این میان، برای دوره‌ی آینده‌ی میانی (2045-2073) در سناریوی بدبینانه این افزایش دما محسوس‌تر است.

فرشاد جوادی‌زاده، پرویز کردوانی، بهلول علیجانی، فریده اسدیان،
دوره 11، شماره 42 - ( 10-1399 )
چکیده

اثرات تغییر اقلیم بر منابع آب به‌عنوان موضوعی چالش‌برانگیز در بسیاری از مناطق خشک دنیا مطرح بوده و تداوم این پدیده در مناطق خشک با مخاطراتی در چرخه‌ی آبی و بی‌نظمی جریان رودخانه‌ها همراه بوده است. نتایج خروجی‌های 6 مدل اقلیمی سری مدل‌های CMIP5 تحت سناریوهای RCP با استفاده از روش آماری و نرم‌افزار CCT بر اساس گزارش پنجم هیئت بین‌الدول تغییر اقلیم نشان می‌دهد که دمای بیشینه‌ و کمینه‌ در آینده و تا سال 2099 در تمام مدل‌های اقلیمی به‌طور مداوم روند افزایشی دارد، اما افزایش دمای کمینه، بیش‌تر از افزایش دمای بیشینه‌ خواهد بود. در مورد بارش، پیچیدگی‌ها زیاد و عدم قطعیت را بیان می‌کند، اما بیش‌تر مدل‌های اقلیمی کاهش بارندگی را در حوضه‌ تخمین می‌زنند. شبیه‌سازی رواناب با ابزار ارزیابی آب‌وخاک (SWAT) انجام شد و برای واسنجی و اعتبارسنجی مدل نیز از نرم‌افزار SWAT-CUP و الگوریتم SUFI-2 استفاده شد. نتایج مقایسه‌ی هیدروگراف‌های مشاهداتی و شبیه‌سازی و شاخص‌های آماری ارزیابی، بیانگر کارایی مناسب مدل در شبیه‌سازی دبی حوضه‌ است. میانگین رواناب آینده­ی حوضه‌ی تحت سناریوهای RCP2.6، RCP4.5 و RCP8.5 روند کاهشی داشته و نسبت به دوره‌ی مشاهداتی آن به ترتیب 1/39، 3/40 و 4/40 درصد افت آبدهی خواهد داشت؛ بنابراین با کاهش دبی حوضه‌، احتمال رخداد فراوانی خشک‌سالی در آینده قابل‌انتظار است.

زیور بلوچی، پیمان محمودی، محسن حمیدیان‌پور،
دوره 12، شماره 46 - ( 12-1400 )
چکیده

هدف اصلی این پژوهش، بررسی ویژگی‌های مختلف خشک‌سالی‌های محلی و منطقه‌ای ایران بر اساس تئوری گردش‌ها و شاخص بارش استانداردشده‌ (SPI) است؛ بنابراین جهت رسیدن به این هدف، داده‌های بارش سالانه‌ی 63 ایستگاه همدید برای یک دوره‌ی 30 ساله (2015-1986) از سازمان هواشناسی ایران دریافت شد. نخست بر اساس تئوری گردش‌ها و شاخص SPI ویژگی‌های خشک‌سالی‌‌های محلی و منطقه‌ای همچون درازای زمانی، کمبود تجمعی و شدت آن‌ها استخراج شدند. تشخیص و تفکیک خشک‌سالی‌‌های منطقه‌ای مبتنی بر آستانه‌ی فضایی بحرانی 30 و 50 درصد از مجموع مساحت ایران انتخاب شدند و بر این اساس، ویژگی‌های خشک‌سالی‌ ایران برای هر دو مقیاس با یکدیگر بررسی شدند. در مقیاس محلیِ پایشِ خشک‌سالی‌‌ها با استفاده از تئوری گردش‌ها مشاهده شد که این روش برای مناطقی با وسعت زیاد و دارای اقلیم‌های مختلف در مقایسه با شاخص SPI نمی‌تواند بسیار مناسب باشد. در مقیاس منطقه‌ای نیز نشان داده شد که استفاده از تئوری گردش‌ها با آستانه‌ی فضایی 30 درصد، ترکیب مناسبی برای پایش خشک‌سالی‌‌های منطقه‌ای ایران نمی‌باشند، لذا در مقایسه بین دو آستانه‌ی فضایی 30 و 50 درصد کاملاً آشکار شد که آستانه‌ی فضایی 50 درصد برای تئوری گردش‌ها و شاخص SPI آستانه‌ی مناسبی برای پایش خشک‌سالی‌های منطقه‌ای ایران است. از دیگر نتایج این مطالعه می‌توان به این مهم اشاره داشت که درازی زمانی خشک‌سالی‌‌ها در دوره‌ی اول نسبت به دوره‌ی دوم کوتاه‌تر بوده است و در مورد شدت خشک‌سالی‌‌ها به نظر می‌رسد شدت خشک‌سالی‌ها در دوره‌ی دوم (2015-2001) نسبت به دوره‌ی اول (2000-1986) کاهش داشته باشند.


صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه مطالعات جغرافیایی مناطق خشک می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2022 CC BY-NC 4.0 | Journal of Arid Regions Geographics Studies

Designed & Developed by : Yektaweb