جستجو در مقالات منتشر شده


2 نتیجه برای Alavinia

سید حسن علوی نیا، سید جواد ساداتی نژاد، آرش ملکیان، هدی قاسمیه،
دوره 10، شماره 38 - ( دوره دهم، شماره سی و هشتم، زمستان 1398 )
چکیده

با توجه به خشک‌سالی‌های اخیر و کاهش ریزش­های جوی، برداشت­های بی­رویه از منابع آب زیرزمینی و فشار بر آبخوان­ها افزایش یافته است. در این مطالعه به بررسی وضعیت تغذیه و تخلیه­ی آبخوان اصفهان-برخوار پرداخته شده است. این امر به مدیریت بلندمدت آبخوان می­انجامد و موجب تصمیم­گیری مناسب توسط برنامه­ریزان می­شود. با بررسی­های صورت­گرفته و با رسم آبنمود آبخوان موردنظر مشخص گردید که سطح تراز ایستابی در طول دوره‌ی آماری منتخب به‌طور دائم سیر نزولی دارد و به ازای هر سال، معادل 46/0 متر سطح آب سفره کاهش یافته که بیان­کننده­ی این واقعیت است که آبخوان در شرایط بحرانی به سر می­برد. در این مطالعه با استفاده از مدل سه‌بعدی آب زیرزمینی تفاضل محدود MODFLOW در حالت پایدار، میزان تغذیه توسط سه عامل نشت از رودخانه، نفوذ از بارندگی و تغذیه توسط پساب آبیاری کشاورزی تعیین گردید و ضریب همبستگی بالای 97 درصد نشان‌دهنده‌ی دقت بالای شبیه­سازی بود. با توجه به نتایج به‌دست‌آمده، مشخص شد که از کل میزان تغذیه توسط بارش و پساب کشاورزی، بیش‌ترین سهم مربوط به پساب آبیاری کشاورزی بوده است (حدود 32 درصد کل آب آبیاری) که این امر به دلیل نوع آبیاری در منطقه (آبیاری از نوع کرتی) بوده و پس‌ازآن، نفوذ از طریق بارش صورت می­گیرد (حدود 10 درصد کل حجم بارندگی دشت) که سهم کم­نفوذ از این بخش به دلیل نرخ بالای تبخیر در سطح منطقه است. بدین ترتیب، می­توان نتیجه گرفت که مهم‌ترین منبع تغذیه‌ی آبخوان، پساب ناشی از آبیاری کشاورزی است که لازم است در مطالعات مدل­سازی هیدروژئولوژیکی منطقه به‌طور دقیق با توجه به نوع محصول، نوع آبیاری، ویژگی­های خاک و شرایط آب و هوایی محدوده‌ی مطالعاتی محاسبه گردد. در محدوده‌ی مطالعاتی اصفهان-برخوار با توجه به کاهش مداوم سطح تراز آب زیرزمینی که در آبنمود آبخوان به‌وضوح مشهود است و نیز بیلان منفی منابع آب زیرزمینی، امکان توسعه‌ی بهره­برداری از آبخوان وجود ندارد.

سید حسن علوی‌نیا، مهدی زارعی،
دوره 11، شماره 41 - ( دوره یازدهم، شماره چهل و یکم، پاییز 1399 )
چکیده

تغییر اقلیم پدیده‌ای است که طی سال‌های اخیر اکوسیستم‌های طبیعی و نیز تمام جوانب زندگی انسان را تحت تأثیر خود قرار داده است. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی بروز یا عدم وقوع تغییر اقلیم طی سال‌های 2015-1961 با استفاده از شاخص‌های حدی TXx و TNn است. همچنین برای پیش‌بینی سناریوهای اقلیمی آینده از 3 سناریوی مدل CanESM2 استفاده و داده‌های موردنظر با مدل SDSM کوچک‌مقیاس شدند. بدین منظور از داده‌های دمای حداکثر و حداقل روزانه ایستگاه‌های سینوپتیک سنندج و سقز استفاده شد. برای تشخیص روند شاخص‌ها از آزمون من-کندال و از روش تخمین‌گر شیب سن برای بزرگی روند استفاده شد. در ادامه، پیش‌بینی اقلیمی برای دوره‌ی 2050-2020 صورت گرفت و دو شاخص حدی به دست آمد. نتایج نشان داد که طی دوره‌ی پایه در سنندج هر دو شاخص روند معنی‌دار دارند، اما در مورد سقز معنی‌داری تنها برای TNn صادق است. این امر در مورد سناریوهای تولیدشده نیز تنها در RCP2.6 در هر دو شاخص برای سنندج و در RCP8.5 تنها در شاخص TXx برای سقز رخ داد. بر اساس نتایج، روند افزایشی بزرگ‌ترین دمای بیشینه و کوچک‌ترین دمای کمینه‌ی منطقه‌ی موردمطالعه همانند دوره‌ی پایه نیز طی 30 سال آینده تحت هر سه سناریو افزایش خواهد یافت که این تغییرات افزایشی به میزان حدود یک درصد نسبت به میانگین دوره‌ی پایه خواهد بود. با توجه به یافته‌های حاصل می‌توان نتیجه گرفت که یکی از عوامل افزایش دما طی دوره‌ی مشاهداتی می‌تواند پدیده‌ی تغییر اقلیم تلقی گردد و این پدیده در سناریوی RCP2.6 ایستگاه سنندج نیز عامل افزایش دما بوده است.


صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه مطالعات جغرافیایی مناطق خشک می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2022 CC BY-NC 4.0 | Journal of Arid Regions Geographics Studies

Designed & Developed by : Yektaweb